تبليغاتX
روزهای مائده

روزهای مائده

یادداشتهای روزانه





+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 14:10  توسط مائده جون  | 

روحت شاد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 14:5  توسط مائده جون  | 

هرگز از مرگ نهراسیده‌ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود.
هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینی‌ست
که مزدِ گورکن
از بهای آزادیِ آدمی
افزون باشد.

جُستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتنِ خویش
بارویی پی‌افکندن ــ

اگر مرگ را از این همه ارزشی بیش‌تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.

+ نوشته شده در  شنبه دوم مرداد 1389ساعت 15:48  توسط مائده جون  | 

Mary & Max

 

یه کارتون پر از شکلات های تلخ

بعد از دیدن این کارتون قهوه ای گریه کردم و دوباره دیدمش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 15:19  توسط مائده جون  | 

 

چهار اثر کم نظیر از بهروز غریب پور

اپرای مکبث . عاشورا . رستم و سهراب . مولوی ( با صدای همایون شجریان )

امروز مکبث رو  تو تالار فردوسی دیدم  .

فوق العاده بود .

 

 

***   کنسرت خواننده ی راک

رضا یزدانی (خواننده ی طهران . تهران )

۳و۴ تیر ماه در اریکه ی ایرانیان   ***

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 1:3  توسط مائده جون  | 

 

* یکی از دوستام واسه تعتیلات رفته بود شیراز و من ازش خواسته بودم که اگر حافظیه رفت حتما" از جانب من تفالی  بزنه و جوابش رو بهم بگه *

امروز حال خوبی دارم به دو دلیل شاید هم سه دلیل .

اولیش اینه که دوستم برگشته .

دومی و سومیش اینه که یکی از نوادگان خود  حضرت حافظ برام تفال زده بود و دوستم صداشو برا م ضبط کرده بود  . از جوابی که داده بود احساس خوبی بهم دست داد.

 

 

آن چه جان

            از من

                    همی ستاند

ای کاش دشنه ئی باشد 

یا خود

گلوله ئی .

...

آن جه جان از من همی ستاند

دشنه ئی باشد ای کاش

یا خود

گلوله ئی .

 

 

بعد از مطلب نوشت :

اتفاقات زیادی تو این مدت برام افتاده و اتفاقات زیادی هم برام نیفتاده !!!!

بیتا بانو به زودی به خونه بر می گرده .

تومارو ایز انادر دی ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 1:4  توسط مائده جون  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389ساعت 0:45  توسط مائده جون  | 


به دعوت بیتا بانو 



خدایا خدایاااااااا منو نخور .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 17:7  توسط مائده جون  | 




تا حالا شده تو اوج شلوغ پلوغیه دور و برت , دلت بخواد تنها باشی ؟!

دلم تنهایی می خواد , دلم یه جای دور می خواد !!

تو اون جای دور بهتره کسی نباشه یا اگر هم هست  بهتره هیچ کس نشناسدم !

اینجوری لازم نیست واسه آدما  هی نقش بازی کنم .

اینجوری می تونم خودم باشم , خود خودم  .

لازم نیست زیر یه کامیون نقشو نقاب کمرم خم بشه .

لازم نیست با خودم فکر کنم الان فلانی چی میگه و بهمانی از چی خوشش نمیاد .

لازم نیست با هر چند صد نفری که در ارتباطم  باهاشون  چند صد مدل آدم دیگه  باشم  !!

تو اون جای دور تازه میتونم پشتم  رو صاف کنم نفس عمیق بکشم و داد بزنم که من اینم

همین شکلی با این ویژگی های بد و خوب و شاید تازه بتونم خودم رو دوست داشته باشم 

از اینکه همش یکی دیگه باشم خستم

دلم خودمو می خواد خود خودمو

دلم واسه ی خودم تنگ شده ...


بعد از مطلب نوشت

ندارد !

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 11:58  توسط مائده جون  | 

ميرا مانا است و مانا ميراست...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 1:37  توسط مائده جون  |